قالب وبلاگ
دانستنیهای جالب و زیباترین داستانها
هر چه می گویم به قدر فهم توست

همه بالاخره می گذارندو می روند،ما آخرسر بایددست درآغوش خودمان

کنیم؛ آخرین مشتری وآخرین کسی که بااوازدواج می کنیدخودتان

هستیدسعی کنید هیچ عیبی نداشته باشید،خیلی باید زیباباشیدچون

بایدخودتان راتحمل کنید.

دکتر حسین الهی قمشه ای

 
[ شنبه ۸ فروردین۱۳۹۴ ] [ 10 ] [ ری را ] [ ]


کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دور اجاقی ساده بود
 


کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دور اجاقی ساده بود

شب که می شد نقش ها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه ، خوابم می پرید
خواب هایم اتفاقی ساده بود

زنده گی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود

قیصر امین پور
[ سه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ ] [ 0 ] [ ری را ] [ ]
 

زندگی نامه حضرت صالح علیه السلام

خدا صالح علیه السلام را که از جهت نسبت بر همه آنان برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود، بر آنان مبعوث کرد.

زندگینامه حضرت صالح علیه السلام
ناسپاسی قوم ثمود و تکرار تاریخ
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستانهایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و با شکوه بنا نمودند و در میان کوهها خانه هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصایب آن در امان باشند.
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت بسر می بردند  ولی شکر خدا را به جا نمی آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز بروز از حق فاصله می گرفتند و به کبر و غرور خویش می افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بتها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است.
خدا صالح علیه السلام را که از جهت نسبت بر همه آنان برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود، بر آنان مبعوث کرد.

صالح قوم خود را به توحید و به عبادت خدای یکتا دعوت کرد و در جهت ارشاد آنان چنین خاطر نشان کرد:

خدای یکتا شما را از خاک خلق کرده و بوسیله شما زمین را آباد ساخته است و شما را روی زمین جای داده و نماینده خویش ساخته است و آشکار و نهان نعمتهای خود را بر شما جاری کرده است. سپس آنان را دعوت کرد که بت پرستی را کنار بگذارند و خدای یکتا را ستایش کنند، زیرا بت مالک نفع و ضرری نیست و شما در هر چیز محتاج به خدای یکتا هستید.
صالح علیه السلام ارتباط خویشاوندی و قرابت خود را با آنان، خاطرنشان کرد و گفت: شما، قوم و فرزندان قبیله من هستید و من خیر و مصلحت شما را می خواهم و نیت سوئی در دل ندارم، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش کنند و از گناهانی که مرتکب شده اند توبه کنند، زیرا خدا به آنکس که او را بخواند نزدیک است و در خواست سائلین را پاسخ می دهد و هر کس به سوی او بازگردد اجابتش می کند و توبه او را می پذیرد.
صالح علیه السلام سخنان خود را به صراحت بیان کرد ولی گوش قوم بر این بیانات بسته بود و دلهای آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشمهایشان در رویت آیات خدا ناتوان شده بود، لذا رسالت صالح را منکر شدند، دعوت او را به تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعید شمردند. سپس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل سرشار و رایی صائب برخوردار است غیر ممکن است که این دعوت و کلمات نوظهور از او صادر شده باشد!
مخالفین صالح او را مخاطب قرار داده گفتند: ای صالح ما پیش از این تو را روشنفکر و صاحبنظرمی دانستیم، آثار خیر از سیمای تو هویدا و علائم رشد اجتماعی و فکری در تو نمودار بود. ما تو را برای مقابله با حوادث احتمالی روز مبادا ذخیره می دانستیم تا ظلمت این حوادث با نور عقل تو روشن و مشکلات ما با رای صحیح تو مرتفع شود.
ولی افسوس که اکنون به هذیان گویی افتاده ای و حرفهای بیهوده می زنی! این چه کاری است که ما را به آن می خوانی؟ راستی آیا ما را از عبادت خدایان پدران خود منع می کنی و انتظار داری عقایدی را که با آن بزرگ شده ایم و در تمسک به آن بار آمده ایم کناربگذاریم. خلاصه ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به تو اطمینان نداریم. ما خدایان پدران خویش را به خاطر تو رها نمی کنیم و هرگز متمایل به هوس و کجروی تو نمی شویم.
صالح قوم را از مخالفت با خویش بر حذر داشت و رسالت خود را در میان آنان آشکار ساخت، نعمتهایی را که خدا برای آنان جاری ساخته به خاطرشان آورد و سپس آنان را از عذاب و غضب خدا بیم داد و برای رفع هر گونه شبهه به ایشان گفت: من در دعوت خود نفعی برای خود در نظر نگرفته ام و انتظار سودی ندارم، عاشق ریاست بر شما نیستم، مزدی برای رسالت خود از شما نمی خواهم و پاداش پند واندرز خود را مطالبه نمی کنم. مزد من به عهده پروردگار جهانیان است.
وحشت مخالفین
گروهی از مردم خردمند و بی غرض قوم صالح به او ایمان آوردند، اما طبقات توانگر و آنانکه راه خود خواهی را پیش گرفته بودند، بر مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خود سری و عناد خویش افزودند.

در عبادت بتهای خود پافشاری کردند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گشته و توازن عمل را از دست داده ای، ما شک نداریم که تو جن زده شده ای و یا کسی تو را جادو کرده و به این روز انداخته است که، مطالبی بیهوده و از موضوعاتی سخن می گویی که خود هنوز آنرا درک نکرده ای. تو انسانی فراتر از ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی و از حیث ثروت و مقام نیز بر ما تقدم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای نبوت شایسته تر و برای رسالت سزاوارتر از تو باشند.
ای صالح؛ اگر تو دست به اینکار زده ای و ادعای رسالت می کنی و این روش را پیش گرفته ای فقط یک هدف داری و آن جاه طلبی و حب ریاست بر قوم خود می باشد.
مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از تبلیغ دین خود و انجام رسالت خویش منصرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر ما از او پیروی کنیم از راه راست منحرف می شویم.
صالح که از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسید و به سخنان گمراه کننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت: ای مردم، من که از جانب خدای خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است، اگر روش شما را پیش گیرم و در طریق شما قدم بردارم و خدای خود را عصیان کنم، چه کسی مرا از عذاب او نجات می دهد و کیست که مرا از کیفر او محافظت کند؟ همانا که شما مردم اهل تهمت و دروغ هستید.
بزرگان قوم چون دیدند صالح به عقیده خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و قدرتی بدست آورند و برای آنان گران آمد که صالح رهبر قوم گردد و در بحران و مشکلات پناهگاه و راهنمای مردم باشد. برای این عده قابل پذیرش نیست که صالح ستاره درخشان در شب تار قوم گردد و مردم را از اطراف آنان متفرق کند و قوم در هر امری به سوی او بشتابند و در هر کار مهمی درب منزل صالح را بکوبند.
” براستی اگر گرایش به صالح افزایش یابد و او هر روز عده ای جدید را به سوی توحید و یکتاپرستی دعوت کند، در این صورت دولت و سلطنت آنان در هم فرو می ریزد و نفوذ اجتماعی خود را از دست می دهند. ”
شتر صالح
آنگاه که مخالفین صالح دریافتند که  زنگ خطری علیه حکومت و دولت آنان به صدا در آمده تصمیم گرفتند عجز صالح را بر مردم آشکار سازند، لذا از وی در خواست معجزه ای کردند که دعوت او را تایید و رسالتش را تصدیق نماید.
صالح علیه السلام از شکم کوه شتری را برانگیخت و گفت :  آیت و علامت صدق دعوت من این شتر است، این شتر را رها کنید یک روز سهم آب شهر را بخورد و روز دیگر، آب مورد استفاده عموم قرار گیرد. پس او را در استفاده از آب و مرتع آزاد بگذارید تا صدق گفته های مرا در یابید.
بی تردید، صالح که سالیان متمادی اصرار قوم خود را بر کفر و پیروی از باطل آنان را به خاطر داشت، می دانست آنگاه که حجت وی بر ضد بت پرستان آشکار گردد، آنانرا ناراحت می سازد و از ظهور برهان صالح به وحشت می افتند و آنگاه که گواه رسالت او هویدا گشت، کینه و حسادت مخفی آنان ظاهر می گردد و از دیدن معجزه او عصبانی می شوند، لذا ترسید که مردم دست به کشتن این شتر بزنند.

همین نگرانی وی را ناگزیر ساخت قوم را از کشتن این حیوان بر حذر دارد و از این رهگذر بود که صالح به آنان گفت: زنهار که موجبات آزار این شتر را فراهم سازید که به عذابی نزدیک گرفتار می شوید.
شتر صالح مدتها به چرا مشغول بود و به نوبه خود از آب استفاده می کرد، یک روز آب محل را می آشامید و روز دیگر از صرف آب خود داری می نمود.
جای تردید نیست، که بوجود آمدن شتر و رفتار عجیب آن، عده ای را متوجه صالح کرد، و با مشاهده این شتر صحت رسالت وی برایشان آشکار گردید و یقین کردند که صالح در نبوت خود راستگو است. این گرایش جدید، خود خواهان را به وحشت انداخت و ترسیدند دولت آنان متلاشی و سلطنتشان واژگون گردد. مخالفین صالح به آن دسته از حق گرایان که نور ایمان جان و دلشان را منور کرده و افکارشان را به سوی صالح سوق داده بود گفتند: آیا شما می دانید که صالح پیغمبر خدا است؟ پیروان صالح پاسخ دادند: آری! ما به رسالت او ایمان آورده ایم.
اما با شنیدن این پاسخ، اثری از تواضع و تسلیم در برابر حق در آنها ظاهر نگشت و از کبر و غرور آنان کاسته نشد، بلکه بر کفر خود اصرار ورزیدند و به تکذیب و سرزنش پیروان صالح پرداختند و به آنان گفتند: ما نسبت به آنچه شما ایمان آورده اید، کافریم.
شاید این شتر نیرومند با آن هیبت مخصوص به خود، حیوانات آنان را می ترساند، شترها را رم می داد و به همین جهت با وجود این شتر، مخالف بودند و چه بسا آنگاه که مردم احتیاج فراوان به آب داشتند، شتر نوبت خود را به آنان نمی داد و نمی گذاشت از آب استفاده کنند و گاهی عناد و کینه توزی آنان با صالح، آنان را ناگزیر می ساخت تا معجزه صالح را از بین ببرند و دلیل حقانیت او را معدوم سازند، زیرا متوجه شدند این معجزه، قلوب مردم را به صالح جذب می کند و مردم را به او متمایل می سازد، لذا مخالفین صالح ترسیدند که معتقدین به صالح و یاوران و پیروان او فزونی یابند.
همه این عوامل دست به دست هم داد و آنان را مصمم ساخت تا شتر را نابود کنند و بر خلاف آنچه صالح، از عواقب تهدید آزار و اذیت این حیوان برایشان گفته بود، تصمیم بر نابودی آن گرفتند!
مخالفین صالح همواره فکر می کردند که این “ناقه” خطری بزرگ و تهدیدی جدی برای حکومت آنها است. لذا پس از مدتی تفکرو تفحص، بالاخره تصمیم به قتل ناقه گرفتند ولی از کشتن آن بر جان خود بیم داشتند و هر موقعی که تصمیم قتل آن را می گرفتند به علت وحشت، از فکر خود منصرف می شدند و با ترس فراوان عقب گرد می کردند و کسی جرات بر اقدام آن عمل نکرد.
مکر زنان در کشتن شتر صالح
مدت مدیدی روح ناپاک قوم صالح، آنان را به کشتن شتر ترغیب می کرد، ولی ترس از جان خود، آنان را باز می گرداند. کسی جرات اذیت و آزار شتر را نداشت و هیچکس برای این امر پیشقدم نمی شد، لذا برای پایان دادن به این قضیه، به استفاده از زنان و ناز و کرشمه آنان متوسل شدند.
در این راه زنها با واگذاری عفت و پاکدامنی خود، مردان را شیدای زیبایی خود می کنند و آنها را به دام می اندازند تا به مقصد خود برسند با چنین وضعی هر گاه زن دستوری صادر کند مردهای هوسران تسلیم دستور او هستند و هر گاه آرزویی در دل داشته باشد برای تحقق آن بر یکدیگر سبقت می گیرند.

ذی صدوق دخترمحیّا که دارای زیبایی و جمال بود خود را بر مصدع بن مهرج عرضه داشته و گفت اگر ناقه صالح را پی کنی تسلیم تو هستم.

پیرزنی از کفار بنام عنیزه، قدار بن سالف را به منزل خود دعوت نموده و یکی از دختران خود را بر وی عرضه داشت و گفت: من شیربها از تو نمی خواهم، هدیه نامزدی یا ثروت از تو طلب نمی کنم، فقط باید آن شتری را که قلبها را تسخیر کرده و شراره ایمان را در دل مردم شعله ور می سازد و با این اوصاف، خواب راحت را از ما ربوده و آب آشامیدنی ما را به خود اختصاص داده و حیوانات ما را رم می دهد، نابود سازی.

این حیله زنانه، انگیزه ای قوی و علاقه ای شدید در آنها ایجاد کرد و نیروی عشق و جوانی قدرت آنها را مضاعف کرد و جرات و شهامت به ایشان بخشید، لذا ایشان در بین مردم و جوانان قبیله، به جستجوی چند نفر نیروی کمکی پرداختند، تا بتوانند در کشتن شتر از آنها کمک بگیرند.
پس از گردش در شهر هفت نفر دیگر به آنان پیوستند و همگی در کمین ناقه به انتظار نشستند تا موقعی که شتر از آبشخور بازگشت و به آرامی شروع به حرکت کرد، مصدع تیری به سمت استخوان ساق پای شتر رها کرد که استخوان آنرا شکست و قدار با شمشیر به جانب آن شتافت و بر پای حیوان فرود آورد، شتر به زمین سقوط کرد، سپس نیزه ای به سینه آن زد و شتر را کشت و به خیال خود این بار گران و غم سنگین را از دوش خود برداشت و با کمال خرسندی بشارت قتل شتر را برای مردم آوردند.
مردم همانند استقبال از فرماندهان پیروز و قهرمانان کشور گشا به استقبال این دو قاتل ناقه شتافتند و برای بازگشت آنان به شادی پرداختند و در حالی که تاجهایی برای ستایش آنان بافته بودند با مراسمی مهیج مقدمشان را گرامی داشتند.
مخالفین صالح علیه السلام پای ناقه را قطع کردند و آنرا کشتند، از دستور خدای خویش سرپیچی کردند، و از ذات خود پرده برداشتند و به تهدید صالح اعتنایی نکردند و آنرا نادیده گرفتند و به او گفتند: ای صالح اینک اگر راست می گویی و پیغمبر خدایی، آنچه ما را به آن تهدید می کردی نازل کن!
کیفر نافرمانی خدا!
آنگاه که شتر صالح علیه السلام کشته شد، صالح به آنان گفت: من شما را از آزار و اذیت این حیوان برحذر داشتم ولی شما دامن خود را به این حرام آلوده کردید و در منجلاب این جنایت فرو رفتید، از امروز فقط سه روز در خانه های خود زنده هستید و می توانید از نعمت زندگی بهره مند باشید و پس از آن عذاب خدا می آید و بعد از عذاب، عقاب اخروی نیز شامل حالتان خواهد شد و در تحقق این وعده شک و تردید متصور نیست.
شاید صالح علیه السلام سه روز به آنان مهلت داد تا فرصتی برای بازگشت به سوی خدا داشته باشند بلکه به دعوت صالح لبیک گویند، ولی به حدی تردید در روحشان و غفلت بر قلوبشان ریشه دو انده بود که هشدارهای صالح بر آنان تاثیری نداشت و آنان را به راه راست باز نگرداند، بلکه تهدید صالح را دروغ پنداشته، اعلام خطر او را به استهزاء گرفتند و به تمسخر و سرزنش وی افزودند و از او خواستند که در نزول عذاب آنان عجله کند و کیفر آسمانی را هر چه زودتر برای آنان بیاورد!
صالح علیه السلام در مقابل خیره سری مخالفین خود گفت: چرا قبل از اینکه کار نیکی انجام دهید در نزول عذاب خویش شتاب می کنید؟! ای کاش از خدا طلب آمرزش می کردید، شاید رحمت خدا شامل حالتان گردد و از عذاب نجات یابید.
گفتار صالح علیه السلام در این قوم اثر نکرد و آنان چنان در گرداب گمراهی غوطه ور و تسلیم خود سری های خود گشته بودند که به پیغمبر خدا گفتند: ما به تو و یارانت فال بد زده ایم و وجود شما را در اجتماع مضر می دانیم. سپس عده ای از قوم صالح گرد آمدند و سوگند یاد کردند که در دل شب تاریک، با شمشیر برهنه ناگهان به صالح و پیروانش حمله کنند و پس از این تصمیم، قرار گذاشتند که این نقشه محفوظ بماند و احدی از این راز با خبر نشود.
قوم صالح علیه السلام با این گمان نقشه قتل صالح و یارانش را طرح کردند و به فکر کشتن ایشان افتادند که اگر آنان را به قتل برسانند، از عذاب الهی محفوظ می مانند و از کیفری که بزودی آنان را فرا می گیرد، نجات می یابند ولی خدا به این خیره سران مهلت نداد و نقشه آنان را نقش بر آب کرد و مکر آنان را به خود شان باز گرداند و صالح از توطئه قوم خویش نجات یافت.

کیفر خدا به منظور تصدیق تهدید صالح و حمایت از رسالت او فرود آمد و صاعقه آسمانی قوم صالح را فرا گرفت تا به کیفر ستمگری خود برسند و به این ترتیب مخالفین صالح پس از صاعقه در خانه های خود به صورت جسمی بی جان در آمدند.
آری آن کاخهای بلند و محکم و آن ثروت سرشار و آن باغهای خرم و گسترده و آن خانه هایی که برای حفظ جان خود در دل سنگهای کوه تراشیده بودند، هیچکدام نتوانست از مرگ آنان جلوگیری کند.
صالح علیه السلام شاهد نزول عذاب بر قوم خود بود و پس از لحظاتی مشاهده کرد که بدنهای مخالفین او همه سیاه و خشکیده و خانه هایشان خراب گشته است، لذا از کنار آنان عبور کرد و با خاطری غمگین و روحی افسرده و قلبی سرشار از حسرت به آن اجساد خطاب کرده و گفت:” ای قوم من! بدون تردید رسالت خدای خود را به شما ابلاغ کردم و به شما پند دادم ولی شما از روی غرور و نادانی، ناصحان و خیرخواهان را دوست نمی داشتید”.

زندگینامه حضرت صالح علیه السلام
ناسپاسی قوم ثمود و تکرار تاریخ
قوم عاد به سبب گناهان خود، منقرض شدند و خدا سرزمین و املاکشان را به قوم ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جانشین ایشان شدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قناتها حفر کردند، باغ و بستانهایی بوجود آوردند، کاخهایی محکم و با شکوه بنا نمودند و در میان کوهها خانه هایی از سنگ تراشیدند، تا از حوادث روزگار و مصایب آن در امان باشند.
قوم ثمود نیز مانند قوم عاد در خوشگذرانی و وسعت ناز و نعمت بسر می بردند  ولی شکر خدا را به جا نمی آوردند و فضل او را سپاسگزار نبودند، بلکه به ستمگری و عصیان خود افزودند، روز بروز از حق فاصله می گرفتند و به کبر و غرور خویش می افزودند. ایشان نیز پرستش خدای یکتا را کنار گذاشته به عبادت بتها پرداختند. برای خدا شریک ساختند و از دستورات او سرپیچی کردند، با این تصور که در این نعمت فراوان جاویدان خواهند بود، و این خوشگذرانی ابدی است.
خدا صالح علیه السلام را که از جهت نسبت بر همه آنان برتر و از جهت حلم بهتر و از جهت عقل برگزیده تر از ایشان بود، بر آنان مبعوث کرد.

 

 

[ شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ ] [ 12 ] [ ری را ] [ ]

 

نگرش ما به زندگي يعني همه چيز! چند روز پيش تبليغي درمورد افسردگي در تلويزيون ديدم که افراد را به "تغيير طرز تفکر" تشويق مي کرد. واقعاً آفرين به همچنين تبليغاتي که هوشياري ايجاد ميکند. براي دست يافتن به قانون جاذبه در زندگي—يعني جذب کردن بيشتر چيزهايي که در زندگي مي خواهيم به سمت خود، و تبديل منفي ها به مثبت—بايد طرز تفکرمان را تغيير دهيد و يک نگرش جديد به زندگي پيدا کنيم.

سالها پيش مربي اخلاقم درمورد تغيير ديدگاه به روشي بسيار ساده صحبت مي کرد. از طريق تصاوير و احساسات. او به من نشان داد که چطور حرکت دادن يک پا به سمت راست يا چپ يا جلو و عقب، ديدگاه شما را نسبت به صحنه اي که مقابلتان قرار دارد تغيير مي دهد. وقتي از زاويه اي متفاوت به دنيا و آدم ها درون آن نگاه مي کنيد، آن را متفاوت خواهيد ديد و متفاوت درمورد آن فکر خواهيد کرد. تغيير ديدگاه، تغيير زاويه ديدي که با آن به خودتان و دنيايتان نگاه مي کنيد، در چيزهايي که مي بينيد و واکنشي که به آنها مي دهيد، تاثير مي گذارد.

من  خيلي از مراجعينم را در اين چند سال به تغيير طرز تفکر و ديدگاهشان تشويق کرده ام و خيلي از آنها موفق شدند با اين روش به چيزهايي که در زندگي مي خواستند—پول بيشتر، خريد يک ماشين نو، عشق و ...—برسند. به همين خاطر تصميم گرفتم اين 10 نکته براي تغيير رويکرد به زندگي را به چاپ برسانم.

1. يک مسير جديد انتخاب کنيد. به دنبال يک راه جديد براي رسيدن به مقصدتان باشيد. براي رفتن سر کار چه پياده از پارک رد مي شويد يا با اتوبوس مي رويد، سعي کنيد يک مسير جديد براي خود انتخاب کنيد که به شما ايده ها و بينش تازه اي نسبت به محيطتان بدهد.

2. نقش ديگران را بازي کنيد. براي لحظه اي هم که شده افکار و نظرات خود را کنار بگذاريد و با چشمان يک نفر ديگر به يک موقعيت يکسان نگاه کنيد. سعي کنيد همان چيزي که آنها مي بينند و حس مي کنند را ببينيد و حس کنيد. مهم نيست که در حال دعوا کردن، نگاه کردن به يک مشکل يا سوال باشيد، از ديدگاه يک فرد ديگر مطمئناً به درک بيشتري دست خواهيد يافت.

3. افکار و قضاوت هاي غيردوستانه و باورهاي محدود کننده خود را بشناسيد—"من خيلي چاقم"، "من نمي تونم..."، "اون خيلي خوشگله و من اصلاً به نظرش نميام"، "اون دمدمي مزاجه"، و ...—اين الگوهاي فکري منفي را تغيير داده و به مثبت تبديل کنيد: "من هر روز و هر روز خوشگلتر ميشم."، "من مي تونم...خواستن توانستن است"، "اون خيلي دوست داشتني است، دلم مي خواد باهاش آشنا بشم"، "آدم جالبي به نظر مي رسه" و ... شگفت انگيز است که چطور تغيير افکار منفي به مثبت باعث مي شود مثبت هاي بيشتري را در زندگي به سمت خود جذب کنيد.

4. چيزهاي کهنه را از بين ببريد. با يک خانه تکاني درست و حسابي منزل، جا براي انرژي و ايده هاي جديد باز کنيد. خانه تکاني فضاهاي فيزيکي به ما کمک مي کند خانه تکاني فکر و دلمان را هم شروع کنيم. درست همانطور که گاهي خودمان را زير اشياء کهنه و قديمي که ديگر هيچ نيازي به آنها نداريم دفن مي کنيم، ممکن است روحمان را هم زير افکار و احساسات کهنه و به درد نخور دفن کنيم.

5. برنامه روزانه زندگيتان را تغيير دهيد. اولويت هايتان را ارزيابي کنيد، ببينيد چه چيزهاي بيشترين اهميت را در زندگيتان دارند، و بعد برنامه روزانه تان را براي تمرکز بيشتر روي اولويت هايتان تغيير دهيد. مثلاً يکي از مراجعين من که خانمي مطلقه و صاحب سه فرزند است که براي  نگهداري از آنها مجبور است سخت کار کند. او مادري بسيار دوست داشتني با مهارت ها عالي و يک شغل بسيار خوب است که مي تواند آنرا به راحتي در منزل انجام دهد. اما بعضي وقت ها من متعجب ميشوم که چطور خود را درگير کارهايي مي کند که نه به پول در آوردن کمک ميکند و نه هيچ ارتباطي به مراقبت او ازفرزندانش دارد. اين زن اگر اولويت هاي زندگي خود را ارزيابي کند و برنامه روزانهاش را برطبق مسائل مهم زندگي اش—خانواده و درآمد کاري—قرار دهد، مطمئناً خيلي بيشتر مي تواند در جهت اهدافش پيش رود. دانستن اولويت هاي زندگيتان به شما کمک مي کند طرز تفکرتان نسبت به استفاده از منابعتان، مثل زمان، تغيير کند.

6. به زبانتان دقت کنيد. کلماتي که استفاده مي کنيد، نحوه بيان افکار و احساساتتان را تغيير دهيد و آنوقت خواهيد ديد که انرژي پيرامونتان تغيير مي کند. اگر من از يک جمله منفي مثل "تو نميتوني اينکار را انجام بدي چو خطر داره" استفاده کنم، اين احتمال وجود دارد که فرد با من لج کرده و براي ثابت کردن بي خطر بودن آن کار به من، به انجام آن مبادرت ورزد. اما اگر به جاي آن جمله از جمله "چطوري مي خواهي خطرات اينکار را از بين ببري چون يک کم خطرناک به نظر مياد"  استفاده کنم، فرد خيلي بيشتر در مورد آن فکر خواهد کرد و بيفکرانه آن را انجام نمي دهد. زبان ابزار بسيار نيرومندي در تغيير نحوه فکر کردن ما و همچنين واکنش ديگران به ماست.

7. انتخاب کنيد که شاد باشيد. خودتان منبع شادي خودتان باشيد و از ديگرن انتظار نداشته باشيد که خوشحالتان کنند. افراد شاد و خوشبخت افراد شاد و موقعيت هاي شاد بيشتري را به سمت خود جذب مي کنند. براي اينکه هر لحظه در زندگي شاد باشيد بايد به چيزهاي مثبت و خوب زندگي و کارتان تمرکز کنيد و منفي هاي آن را کنار بگذاريد. براي بو کردن گلها وقت بگذاريد و اجازه ندهيد که نااميديها در شما رخنه کند و انرژي شما را از بين ببرد.

8. مرتب دعا و مناجات کنيد. با عبادت و مناجات از خداي خود تشکر و قدرداني کنيد و خواسته هاي خود را از او طلب کنيد. با تعمق به افکار و ايده هاي جديد دست پيدا کنيد. عبادت و انديشه کردن از مهمترين مسائل زندگي هستند چون ما را به خدا و به روحمان پيوند مي دهند. و از طريق اين ارتباطات مي توانيد به افکار بازتر و تازه تر دست پيدا کنيم.

9. ساده کنيد. به دنبال واضح و ساده کردن همه چيز باشيد. يکي از مراجعين خيلي باهوش من مرتب در حالت آشفته به من زنگ مي زند و ميگويد که نمي داند براي فلان مسئله سخت و پيچيده اي که در زندگي اش افتاده چطور تصميم بگيرد و چه بکند. اولين کاري که از او مي خواهم بکند اين است که اول ببيند کداميک از مسائل واقعاً به اين قضيه مربوط است، و بعد همه چيز را خيلي "ساده" براي من توضيح دهد. طي چند دقيقه خودش مي بيند که خيلي چيزها که به نظرش به اين قضيه مربوط بود اصلاً هيچ ارتباطي ندارد و کاملاً بي ربط است و مي تواند راحت آنها را حذف کند. آنوقت است که مي تواند خيلي راحت تر تصميم بگيرد. ساده کردن، چه در طريقه زندگي کردنمان باشد چه در نحوه آناليز کردن يک مشکل، ديدگاه ما را تغيير مي دهد و همه چيز را روشن تر مي کند.

10. لبخند بزنيد. لبخند زدن تاثير فيزيکي بر مغز دارد و البته بر نحوه فکر کردنمان. يک شب که خيلي از يک مشکل خانودگي که برايم پيش آمده بود نگران و آشفته بودم به روانشناسم زنگ زدم. او چند دقيقه به حرف هاي من گوش داد و بعد حرفم را قطع کرد و گفت، "لبخند بزن، لبخند بزن و لبند بزن، چه الان حس آن را داشته باشي يا نداشته باشي". بعد درمورد تاثيرات فيزيکي لبخند زدن برايم صحبت کرد و اينکه چطور روحيهر ا تقويت مي کند و هورمون هاي شادي بخش در بدن توليد مي کند و همه اينها ديدگاه ما را درمورد مشکلمان تغيير مي دهد. من امتحانش کردم. درست مثل ديوانه ها هميشه لبخند مي زدم، موقع شستم ظرفها، تايپ کردن پشت کامپيوتر، صحبت کردن با دوستانم، و .... و واقعاً موثر بود. مشکلات خانوادگي خودشان رفته رفته حل شدند. لبخند زدن موقع حرف زدن پشت تلفن به فرد آنطرف خط منتقل مي شود، لبخند زدن حين کار باعث ميشود لذت بيشتري از انجام آنکار ببريد و همه اينها در ديدگاه شما نسبت بھ خودتان و دنياي اطرافتان تغيير ايجاد ميکند.

براي ايجاد تغير در نحوه فکر کردنمان، بايد به خودمان و دنياي اطرافمان از يک زاويه ديگر نگاه کنيم و ديدگاهمان را تغيير دهيم. به جاي اينکه در پاسخ به يک سوال همان مسير قديمي را براي رسيدن به نتيجه انتخاب کنيد، از يک زاويه جديد به آن سوال نگاه کنيد و از يک راه ديگر به نتيجه برسيد. اينها راه هاي خوبي براي کمک به تغيير ديدگاهتان در زندگي بود. هر بار که يک راه تازه را براي رسيدن سر کار انتخاب مي کنيد، به مغزتان هم آموزش مي دهيد که يک راه جديد براي حل يک مشکل انتخاب کند. و وقتي فکرتان را تغيير داديد، دنيايتان تغيير خواهد کرد.

[ سه شنبه ۷ بهمن۱۳۹۳ ] [ 11 ] [ ری را ] [ ]

 

پا به پای کودکی هایم بیا

 کفش هایت را به پا کن تا به تا

 

 قاه قاه خنده ات را ساز کن

 باز هم با خنده ات اعجاز کن

...

 پا بکوب و لج کن و راضی نشو

 با کسی جز عشق همبازی نشو

 

 بچه های کوچه را هم کن خبر

 عاقلی را یک شب از یادت ببر

 

 خاله بازی کن به رسم کودکی

 با همان چادر نماز پولکی

 

 طعم چای و قوری گلدارمان

 لحظه های ناب بی تکرارمان

 

 مادری از جنس باران داشتیم

در کنارش خواب آسان داشتیم

 

 یا پدر اسطوره دنیای ما

 قهرمان باور زیبای ما

 

 قصه های هر شب مادربزرگ

 ماجرای بزبز قندی و گرگ

·

·

·

· غصه هرگز فرصت جولان نداشت

· خنده های کودکی پایان نداشت

 

· هر کسی رنگ خودش بی شیله بود

· ثروت هر بچه قدری تیله بود

 

· ای شریک نان و گردو و پنیر !

· همکلاسی ! باز دستم را بگیر

 

· مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست

· آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

 

· حال ما را از کسی پرسیده ای؟

· مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

 

· حسرت پرواز داری در قفس؟

· می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

 

· سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟

· رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

 

· رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟

· آسمان باورت مهتابی است ؟

 

· هرکجایی شعر باران را بخوان

· ساده باش و باز هم کودک بمان

 

· باز باران با ترانه ، گریه کن !

· کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

 

· ای رفیق روز های گرم و سرد

· سادگی هایم به سویم باز گرد!

 
[ شنبه ۱۲ مهر۱۳۹۳ ] [ 8 ] [ ری را ] [ ]

ﺩﻟﻢ ..ﺑـﭽـﮕﯿﻤـﻮ ﻣــﯿـﺨـﻮﺍﺩ !

ﭘـﺎﻫـای ﺷـﻨــﯽ ﺩﺳـﺘـﺎﯼ ﮐـﺎﮐـﺎﺋـﻮﯾـﯽ !

ﺩِﻟــَـﻢ ﻣــﯿـﺨـﻮﺍﺩ ﻭﻗـﺘـﯽ ﺑـلـاﻝﻣـﯿـﺨـﻮﺭﻡ ﮐـُـﻞ ﺻـﻮﺭﺗـﻢ ﺯﻏـﺎﻟـﯽ ﺷـﻪ!

100 ﺑـﺎﺭ ﯾـﻪ ﺳــﺮﺳـﺮﻩ ﯼ 1 ﻣـﺘـﺮﯼ ﺭﻭ ﺑـﺮﻡﺑـﺎﺯﻡ ﺧـﺴﺘـﻪ ﻧـﺸـﻢ !


ﭼـﺎﯾـﯽ ﺭﻭ ﺑـﺎ 10 ﺗـﺎ ﻗـﻨـﺪ ﺑـﺨـﻮﺭﻡ !

ﺑـﺴـﺘـﻨﯽ ﻭ ﭘـﻔـﮏ ﻭ ﻟـﻮﺍﺷـک ﻮ ﺑـﺎ ﻫـﻢﺑـﺨـﻮﺭﻡ !

ﺳـر ﭼــﯿـﺰﺍﯼ ﻣـﺴـﺨـﺮﻩ ﺍﻧـﻘـﺪﺑـﺨـﻨـﺪﻡ ﺑــﯿـفـﺘـﻢ ﮐـﻒ ﺍﺗـﺎﻕ !

ﻋـﯿـﺪﯾـﺎﻣـﻮ ﺑـﺮﯾـﺰﻡ ﺗـﻮ ﺍﻭﻥﻗـُـﻠــَـﮏ !

کـفــش هـای پـاشـنـه بُــُــُــُـلـنـد مـامـانـمـو بـپـوشـم و راه بـرم !

ﺩِﻟــَـﻢ ﻣــﯿـﺨـﻮﺍﺩ ﺑـﺎﺯﻡ ﺭﻭ ﺩﯾـﻮﺍﺭا ﻧــﻘــﺎﺷــﯽ ﮐـﻨـﻢ !


ﺩِﻟــَـﻢ ﻣــﯿـﺨـﻮﺍﺩ ﻭﻗـﺘـﯽ ﮔـﺮﯾـﻪﻣـﯿـﮑـﻨـﻢ ﻣـﺎﺩﺭﻡ ﺍﺷـﮑـﻤـﻮ ﭘـﺎﮎ ﮐـﻨـﻪ ﻧـﻪ ﭘــﯿﺮﻫـﻦ ﺗـﻨـﻢ !

ﺩِﻟــَـﻢ ﻣــﯿـﺨـﻮﺍﺩ ﺷـﺒـﺎ ﺗـﻮ ﺧـﻮﺍﺏﻏـﻠـﺖ ﺑـﺰﻧـﻢ ﺟـﺎﯼ ﺍﯾـﻨـﮑـﻪ ﺣـﺮﻑ ﺑـﺰﻧـﻢ !

1000
ﺗـﻮﻣﻦ ﺗـﻮ ﺟـﯿـﺒـﻢ بـآﺷـﻪ ﺍﻣـﺎ ﺩﻟـﻢﺧــﻮﺵ ﺑـﺎﺷـﻪ !

ﻭﻟـﻢ ﮐـﻨـﯽ ﺗـﺎ ﺻـُـﺐ ﺗـﻮ ﺷـﻬـﺮﺑـﺎﺯﯼﺑـﻤـﻮﻧـﻢ !

ﺑـﺰﺭﮔـﺘـﺮﯾـﻦ ﺍﺷـﺘـﺒـﺎﻫـﻢ ﺍﯾـﻦ ﺑـﻮﺩﮐـﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﮐـﺮﺩﻡ ﺑـﺰﺭﮒ ﺷـﻢ

ﺩﻧـﯿـﺎﯼ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔـﺎ خـﯿـــﻠـﯽ ﺳـﺮﺩ ﻭﺗـﻨـﻬـﺎ

[ شنبه ۲۰ اردیبهشت۱۳۹۳ ] [ 23 ] [ ری را ] [ ]

عکس ‏دکتر فرزانه هوشیار فرزین‏

[ سه شنبه ۹ اردیبهشت۱۳۹۳ ] [ 0 ] [ ری را ] [ ]

نگاره: ‏مردان بی ادعا...‏

[ جمعه ۵ اردیبهشت۱۳۹۳ ] [ 11 ] [ ری را ] [ ]

‏// اول ارديبهشت، سالروز هجرتِ شاعرِ نقاش و نقاشِ شاعر، 
سهرابِ هميشه سپهرى
...
روزی خوام آمد ، و پیامی خوام آورد
در رگ ها ، نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پُرِ خواب!

سیب آوردم،
سیب سرخ خورشید

خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد، کوچه ها را خواهم گشت
جار خواهم زد: آی شبنم، شبنم، شبنم
رهگذاری خواهد گفت: راستی را، شب تاریکی است، 
کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید
هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم کرد

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید
دل ها را با عشق
سایه ها را با آب
شاخه ها را با باد
و بهم خواهم پیوست،
خواب کودک را با زمزمه ى زنجره ها

بادبادک ها، به هوا خواهم برد
 گلدان ها، آب خواهم داد

خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان،
علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه، من مگس هایش را خواهم زد

خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!
 
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت

Sohrab Sepehri
دفتر حجم سبز، شعر: و پيامى در راه
عكس: گرداننده برگه‏


...
روزی خوام آمد ، و پیامی خوام آورد
در رگ ها ، نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پُرِ خواب!

سیب آوردم،
سیب سرخ خورشید

خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد، کوچه ها را خواهم گشت
جار خواهم زد: آی شبنم، شبنم، شبنم
رهگذاری خواهد گفت: راستی را، شب تاریکی است،
کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید
هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم کرد

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید
دل ها را با عشق
سایه ها را با آب
شاخه ها را با باد
و بهم خواهم پیوست،
خواب کودک را با زمزمه ى زنجره ها

بادبادک ها، به هوا خواهم برد
گلدان ها، آب خواهم داد

خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان،
علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه، من مگس هایش را خواهم زد

خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!

آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت

دفتر حجم سبز، شعر: و پيامى در راه

[ سه شنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۳ ] [ 21 ] [ ری را ] [ ]


آیا ميدانستيد تخته نرد چگونه و توسط چه کسي ابداع شد و چه فلسفه زيبا و عبرت آموزي در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پيدايشش:
در زمان پادشاهي انوشيروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «ديورسام بزرگ» براي سنجش خرد و دانايي ايرانيان و اثبات برتري خود شطرنجي را که مهره هاي آن از زمرد و ياقوت سرخ بود، به همراه هدايايي نفيس به دربار ايران فرستاد و «تخت ريتوس» دانا را نيز گماردهء انجام اين کار ساخت. او در نامه‌اي به پادشاه ايران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستيد، دانايان شما نيز بايد از دانايان ما برتر باشند.. پس يا روش و شيوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ايم (شطرنج) بازگوييد و يا پس از اين ساو و باج براي ما بفرستيد». شاه ايران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هيچ يک از دانايان در اين چند روز چاره و روش آن را نيافت، تا اينکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترين وزير انوشيروان بود به پا خاست و گفت: «اين شطرنج را چون ميدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره هاي خود با هم مي‌جنگند و هر كدام خرد و دوراندي
شي بيشتري داشته باشد، پيروز مي‌شود.» و رازهاي کامل بازي شطرنج و روش چيدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ريتوس» با بزرگمهر به بازي پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ريتوس پيروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ريتوس را به نزد خود خواند و وسيلهء بازي ديگري را نشان داد و گفت: اگر شما اين را پاسخ داديد ما باجگزار شما مي شويم و اگر نتوانستيد بايد باجگزار ما باشيد.» ديورسام چهل روز زمان خواست، اما هيچ يک از دانايان آن سرزمين نتوانستند «وين اردشير» را چاره گشايي کنند و به اين ترتيب شاه هندوستان پذيرفت كه باجگزار ايران باشد.

تخته نرد : کره زمين

30 مهره : نشان گر 30 شبانه روز يک ماه

24 خانه : نشانگر 24ساعت شبانه روز

4 قسمت زمين : 4 فصل سال

5 دست بازي: 5 وقت يک شبانه روز

2 رنگ سياه و سپيد : شب و روز

هر طرف زمين 12 خانه دارد : 12 ماه سال

زمين بازي : آسمان

تاس: ستاره بخت و اقبال

گردش تاس ها : گردش ايام

مهره ها: انسان ها

گردش مهره در زمين: حرکت انسان ها (زندگي )

برداشتن مهره در پايان هر بازي : مرگ انسان ها

اعداد تاس :

1 : يکتايي و خداپرستي

2 : آسمان و زمين

3 : پندار نيک ؛ گفتار نيک ، کردار نيک

4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشيد ؛ ماه ، ستاره ، آتش ، رعد

6 : شش روز آفرينش

[ یکشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۳ ] [ 12 ] [ ری را ] [ ]

 
 
 

 
 
 
      
 
 


 
 
[ شنبه ۳۰ فروردین۱۳۹۳ ] [ 11 ] [ ری را ] [ ]

یکی از اندیشمندان انگلیسی درباره آیة الکرسی می‌گوید: آیه‌ای در قرآن وجود دارد که هیچ‌گاه از خواندن آن خسته نمی‌شوم و دوست دارم درباره آن بیاندیشم.

به گزارش حوزه نیوز، آیت الله کریمی جهرمی طی سخنانی در شهر گلپایگان به آثار و برکات آیة الکرسی و جایگاه آن در میان آیات قرآن کریم پرداخته و ماجرای علاقه مندی یک دانشمند انگلیسی به این آیات را بیان کرده است.

این استاد حوزه علمیه، ماجرا را چنین نقل کرده است:

« این نقل در کتاب «الاسلام دین الفطرة والحرّیه» نوشته «جاریش» از نویسندگان مشهور مصری آمده است که این دانشمند انگلیسی بیان می‌دارد که، آیه ای در قرآن است که از خواندن آن خسته نمی شوم و دوست دارم در باره آن بیاندیشم که در این آیه، خدا را چنان توصیف کرده که بزرگان ادیان با آن هوش و ذکاوت‌های بالا از ارائه چنان توصیفی راجع به ذات اقدس الهی عاجز و ناتوان اند و در پایان نیز گفت که این آیه، «آیة الکرسی» است.

این نویسنده مصری در ادامه خطاب به خوانندگان خود، آنان را به جان پدرانشان قسم می‌دهد که کدام یک از آنها تا این اندازه به معانی و محتوای این آیه دقت کرده اند؛ یعنی نشان می‌دهد که ما مسلمانان هنوز به عمق این آیه شریف توجه نداشته ایم.

[ پنجشنبه ۲۸ فروردین۱۳۹۳ ] [ 10 ] [ ری را ] [ ]

جالب است
ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته است
ب جز احوالم ...


[ دوشنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۳ ] [ 0 ] [ ری را ] [ ]


http://axgig.com/images/09846081437406849536.jpg

http://axgig.com/images/05219530210965216704.jpg

http://axgig.com/images/42652333718133516644.jpg




[ شنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۳ ] [ 13 ] [ ری را ] [ ]

http://axgig.com/images/59610363723073476835.jpg


http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/78457288549983957873.gif

[ پنجشنبه ۲۹ اسفند۱۳۹۲ ] [ 13 ] [ ری را ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هوا خوبه، تو هم خوبی،
منم بهتر شدم انگار

یه صبح دیگه عاشق شو،
به یاد اولین دیدار

به روت وا میشه چشمایی
که با یاد تو می بستم

چه احساسی از این بهتر،
تو خوابم عاشقت هستم

تو می چرخی به دور من
کنارت شعله ور می شم

تو تکراری نمی شی من
بهت وابسته تر می شم

تبت هر صبح با من بود،
تب گل های داوودی

تبی که تازه می فهمم
تو تنها باعثش بودی

تو خورشید رو قسم دادی،
فقط با عشق روشن شه

یه کاری با زمین کردی که
اینجا جای موندن شه

تو می چرخی به دور من
کنارت شعله ور می شم

تو تکراری نمی شی من
بهت وابسته تر می شم
پيوندهای روزانه
موضوعات وب
امکانات وب


جاوا اسكریپت